نگرش منطقی در رابطه با مسائل فرهنگی،اجتماعی،اقتصادی... |
یکی از عوامل تأثیر گذار بر زندگی آدمی تفکر اوست، در حقیقت نوع و کیفیت افکار و اندیشه آدمی سازنده نوع و کیفیت زندگی اوست. کیفیت زندگی هر فرد بر کیفیت زندگی اجتماع تأثیر دارد. پس اجتماعی که در مسیر توسعه گام بر می دارد نباید غافل از فرد و رفتار او باشد.
افکار فرد به دو دسته تقسیم می شود: افکار مثبت و افکار منفی
افکار مثبت نوعی از افکار است که بیشتر به عقلانیت نزدیک است و از احساس و آنچه زاییده احساس است (هوس) به دور است، تفکر مثبت یک تفکر منطقی است، یک تفکر تحلیلی است. تفکر مثبت یک تفکر روشن است و انسانی که چنین تفکری دارد یک روشنفکر است، یک روشنفکر به معنای واقعی، نه روشنفکر به معنای عام امروزی که اغلب به غلط به کار برده می شود!
مسلم است آنچه که فرد و جامعه برای رسیدن به هدف خود نیاز دارد همین تفکر مثبت است، و تنها رشد و گسترش افکار مثبت افراد است که قادر به ساختن یک جامعه توسعه یافته با فرهنگ والاست. جامعه ای که مملو از افکار منفی باشد هیچگاه راهی به سوی توسعه نخواهد داشت و در بی فرهنگی خواهد ماند.
عوامل مختلفی بر تفکر انسان و سمت و سوی رشد آن تأثیر گذارند. بعضی از این عوامل به خود شخص (عوامل درونی) و بعضی به اطرافیان و جامعه (عوامل بیرونی) مربوط می شود. عوامل درونی به ویژگی های روحی روانی فرد باز می گردد و عوامل بیرونی به اعمال و رفتار و تحرکات اطرافیان و جامعه. بیشترین تأثیرپذیری افکار انسان از عوامل بیرونی است. این عوامل هم توانایی تغییر مثبت و هم توانایی تغییر منفی در افکار انسان را دارند.
از آنجا که توسعه خواسته به حق هر جامعه بشری است و در حقوق اجتماعی احترام به آرمان ها و اهداف دیگران امری واجب است لذا داشتن تفکر مثبت را می توان به عنوان حقوق یک فرد در اجتماع تعریف کرد و نامش را "حق داشتن تفکر مثبت و صحیح" گذاشت. این "حق" جامعه و اطرافیان را ملزم به انجام رفتاری خاص می کند، به عبارت دیگر افراد جامعه به منظور احترام به این "حق" بایستی یک سری از باید و نبایدها را رعایت کنند. در برخی موارد این بایدو نبایدها توانایی تبدیل شدن به قانون را داراست و در برخی دیگر نمی توان قانونی برای آن تصویب کرد و باید به عنوان یک هنجار و رسم نیکو در اجتماع از جانب افراد اجرا شود.
در این میان آنچه که اهمیت بسیاری دارد آشنایی و شناخت افراد با این "حق" خود و احترام گذاشتن به "حقوق" اطرافیان در جامعه است. شاید یکی از علل عقب افتادگی جامعه کنونی ما ایرانیان نا آشنایی و عدم شناخت این "حق" است...
1- ازدواج به دلیل دوری از خانواده و پدر و مادر:
وقتی وضعیت در خانهی پدری، شوم و اندوهبار باشد، ازدواج یک راه گریز محسوب میشود. تعجبی ندارد که خیلیها این راه گریز را انتخاب میکنند؛ اما بهطور معمول، این مسیری است که شما را از چاله درآورده و به چاه میاندازد. یکی دو سال دیگر در خانهی پدر و مادر ماندن، بهتر از آن است که با نخستین پیشنهاد ازدواج، تن به تاهل دهید، چون آنوقت ممکن است شریک زندگیتان تا آخر عمر سبب رنجش و آزار شما گردد.
2- ازدواج به دلیل نگرش یک جانبهی پدر و مادر شما به شخص مورد نظر:
البته جای تعجب دارد که پدر و مادر شما بهطور واقعی، همسر آیندهی شما را دوست بدارند؛ اما دوست داشتن این فرد از سوی آنان، دلیل کافی برای مدنظر قرار دادن ازدواج با آن فرد نیست. سالهای آینده، زمانی که (بعد از 120 سال ) از میان شما رفتند، شما کماکان باید اسیر فرد رویاهای آنان باشید؛ فردی که شاید مرد یا زن رویاهای شما نباشد.
3- ازدواج فقط به دلیل پول و ثروت:
اگر شما شیفتهی فردی هستید که ثروتمند است و فقط به همین دلیل حاضرید با او ازدواج کنید و به دیگر ابعاد توجه نمیکنید، این ملاک مناسبی نمیباشد.ایدهی ازدواج کردن با یک فرد، بدون توجه به احساس و عاطفهی قلبی و فقط از روی نگاه مادی گرایانه، بهطور یقین، عقلانی نیست و اشتباه میباشد.
4- ازدواج به دلیل ترحم و دلسوزی به یک فرد:
گاهی انگیزهی فرد برای ازدواج، نجات دادن شخص مقابل از تنهایی، فشارهای زندگی، مشکلهای اقتصادی و اجتماعی و دلیلهای دیگر است.برای نمونه، دختری که به پسری وابستگی شدید دارد، مسوولیت زندگی او از جمله کار، مسکن و مسائل مادی را میپذیرد. چنین انگیزههایی بعد از مدتی کوتاه، رو به خاموشی میرود و در نهایت، زندگی مشترک را با بحران مواجه میسازد.
5- ازدواج به دلیل خو گرفتن به ارتباط در طی زمان طولانی:
هنگامی که دو نفر پس از آشنایی، تصمیم به ازدواج با یکدیگر میگیرند، اشکالی ندارد؛ اما موقعی اجبار به دلیل «عادت محض» خطرناک میشود که دو نفر که با هم ازدواج کردهاند و بعد، از یکدیگر طلاق گرفته و به هم عادت کردهاند، تصمیم بگیرند دوباره شانس خود را امتحان کنند؛ مطمئن باشید هرگاه بار نخست، کارساز نبوده باشد، بار دوم نیز، کارساز نخواهد بود.
6- فردی که برای رسیدن به شما از همسرش جدا میشود:
بهطور معمول، اینگونه ازدواجها، زیاد دوام نخواهد آورد و پایهای برای یک رابطهی درازمدت نخواهد بود. فردی که به خاطر شخصی حاضر است به همسر یا نامزد خود خیانت کند، بهطور مسلم رابطهی آنان، استحکامی نخواهد داشت؛ زیرا کسی که توسط شما به فرد دیگری خیانت کرده، روزی نیز به خود شما خیانت خواهد کرد.
7- ازدواج، ابزاري براي دستيابي به خواستههاي ديگر:
گاهي انگيزهي اصلي در تشکيل زندگي مشترک، عشق به فرد مقابل و نياز روانشناختي به زيستن با فرد مقابل نيست؛ بلکه او وسيلهاي براي رسيدن به هدفهاي ديگر ميشود. براي نمونه، خانمي که دوست دارد در خارج از کشور زندگي کند، ممکن است با پيشنهاد فردي جهت ادامهي زندگي مشترک در خارج با او ازدواج کند؛ ولي مسائل فرهنگي، استرسهاي متعددي را به دنبال داشته است؛ بنابراين گاهي ازدواج به خاطر ترس از تنهايي، از دست دادن زيبايي، از دست دادن پدر و مادر، کاهش شور زندگي و ... صورت ميگيرد. در چنين فضايي، امکان سازگاري با مشکلهاي زندگي، ضعيف بوده و در نهايت، ضريب ريسک اين ازدواجها، بالا ميباشد.
8- ازدواج به دليل عشق سطحي و زودگذر:
گاهي دو نفر، چنان علاقهاي به يکديگر پيدا ميکنند که گمان ميبرند به راستي، عاشق هم هستند. وقتي هيجان با سرعت چشمگيري در رابطهها پيش برود، شناخت يکديگر به روال عادي و تدريجي خود، پيش نميرود؛ زيرا وقت کافي براي اين امر وجود نداشته است.صراحت، صداقت و اعتمادي که لازمهي يک رابطهي محکم است، احتياج به زمان دارد. يک آشنايي سريع، هر چهقدر هم که هيجانآور باشد، تنها يک صميميت ظاهري به بار ميآورد که به آساني با نزديکي و صميميت واقعي، اشتباه ميشود. به همين دليل، ازدواجهايي که در کوتاهمدت اتفاق ميافتند، ممکن است خطرهايي را به دنبال خواهند داشت.
9- ازدواج فقط به دليل پدر و مادر شدن:
بدون شک، يکي از مهمترين عاملهاي تحريک کننده براي ازدواج، اين است که فرد، خود را پدر يا مادر ببيند و دوست داشته باشد که صاحب فرزندي شود؛ اما آيا به اين موضوع آگاهي داريد که قادر هستيد از لحاظ تربيتي، عاطفي، اخلاقي و مادي، شرايطي را براي هرچه بهتر تربيت شدن فرزندتان فراهم کنيد؟ بيشک روزگار سپري ميشود؛ بچهها بزرگ ميشوند؛ ازدواج ميکنند و به دنبال زندگي خويش ميروند.آنگاه است که احساس ميکنيد باز شما هستيد و تنهايي. پس فردي را انتخاب کنيد که فقط در فکر اين نباشيد که با او صاحب فرزند شويد؛ بلکه شخصي باشد که در تمام مراحل زندگي، پا به پاي شما، گام بردارد و مونس و همدم واقعيتان باشد.
10- ازدواج فقط به دليل پايان دادن به دوران نامزدي:
دوران نامزدي دستکم، شرايطي را براي آگاهي زوجين از هم فراهم ميآورد. تعدادي از افراد در اين دوران، متوجه تفاوتهاي بسياري بين خود و فرد مقابل ميشوند يا در اين دوران، متوجه ناراحتي و يا مبتلا بودن فرد به يک اختلال رواني يا وابستگي او به مواد مخدر ميشوند؛ اما با وجود آگاهي به اين مسائل، بنا به دليلهاي فرهنگي از جمله اينکه به هم خوردن نامزدي را مساوي با بيآبرويي و از دست دادن حيثيت خود، قلمداد ميکنند، تن به ازدواج ميدهند.چنين تجربههايي در زندگي مشترک، بسيار بحرانزا بوده و احتمال جدايي آنان قابل پيشبيني است.
11- ازدواج فقط به دليل زيبايي ظاهري:
اهميت جذابيت جسماني، به عنوان يک عامل مهم در دوستيها و مناسبهاي اجتماعي، غيرقابل انکار است. به نظر ميرسد افرادي که جذابيت ظاهري دارند، رفتارهاي پسنديدهتر و ويژگيهاي شخصيتي زيباتري هم داشته باشند. به خاطر چنين تصوري، تعداد زيادي از دختران و پسران، مجذوب جذابيت جسماني هم ميشوند، زماني که اهميت اين عامل در معيارهاي افراد براي تشکيل زندگي مشترک، بدون توجه به عاملهاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و شخصيتي افراد لحاظ ميشود، ضريب خطرپذيري چنين ازدواجهايي نيز به طور طبيعي، بالا خواهد رفت.
در اروپا اخیرا دارویی ساخته شده است که به اصطلاح برای ترمیم پرده بکارت دخترانی است که پرده خود را از دست داده اند، فقط کافی است دخترانی که دچار چنین مشکلی شده اند، نیم ساعت قبل از رابطه جنسی در شب زفاف، این دارو را به صورت شیاف استعمال کنند تا اثرات معجزه آفرین آن را ببینند. این شیاف در دمای درونی بدن پوسته ژلاتینی خود را پاره کرده و محتوی آن به صورت مایع قرمز رنگی شبیه خون از واژن خارج می شود. خانم "فان سومرن" متخصص بیماری های زنان در آکادمی پزشکی در شهر اوترخت (هلند) سازنده این دارو است.
البته این دارو به هیچ وجه پرده بکارت را ترمیم نمی کند و با آن هدف استفاده می شود که مرد هنگام نزدیکی جنسی گمان برد زن با کره بوده و پرده بکارت او دست نخورده می باشد. این چنین افراد از قومیت ها و جوامعی می باشند که باکره بودن زن را تا روز ازدواج لازم دیده و برایشان مهم تلقی می شود. در این جوامع این موضوع به صورت یک عرف اجتماعی و یک بایدونباید و حتی یک قانون که دولت نیز از آن حمایت می کند در آمده است، در حالی که این موضوع نباید به چنین شکلی باشد و بیشتر به سلیقه افراد مربوط می شود، اگر مردی ترجیح می دهد همسری باکره را برای زندگی انتخاب کند یا زنی بهتر آن می داند که تا زمان ازدواجش باکره بماند نباید نظر و سلیقه خود را به جامعه تعمیم دهد. این موضوع همانند خرید یک خودرو می باشد که بعضی ها خودرو صفر کیلومتر و بعضی ها خودرو دست دوم را می پسندند و برای بعضی اشخاص هم مهم نیست که خودرو صفر کیلومتر سوار می شوند یا دست دوم.! البته این صرفا یک تمثیل است برای نشان دادن سلیقه ای بودن جریان،نه تشبه کردن زن به یک ابزار ارضای جنسی. حال بسته به طرز فکر افراد این سلایق متفاوت هستند، ما اینجا نمی خواهیم بگوییم که کدام سلیقه بهتر و منطقی تر است و کدام فاقد ارزش و غیر منطقی. تنها چیزی که در اینجا مطرح است این است که این موضوع نباید به صورت یک عرف و قانون باشد و قبل از ازدواج زن و شوهر باید بر سر این موضوع با هم به توافق برسند و قانون باید از توافق زوجین حمایت کند.
خانم "فان سومرن" در توجیه کار خود در ساخت این دارو می گوید: " در سال حدود ۲۰نفر به من مراجعه می کنند که خواهان ترمیم پرده بکارت خود هستند. همکاران من در سایر شهرها نیز مراجعین زیادی دارند. متناسب با این که وضعیت مراجعین چه باشد، در مورد ترمیم پرده بکارت تصمیم می گیرم. برخی را ترمیم و حدود نیمی از موارد را نیز رد می کنم. مثلا اگر دختری مورد تجاوز واقع شده باشد و آینده اش به خاطر این مساله به خطر افتد، عمل ترمیم پرده بکارت را انجام می دهم. اما زمانی که زنی مراجعه می کند و می گوید که پس از طلاق و برای ازدواج دوم می خواهد پرده بکارت خود را ترمیم کند، با تقاضایش مخالفت می کنم.”برای این دسته از زنان نیز راه حل دیگری در نظر گرفته شده است که همان استعمال داروی معجزه آفرین باکرگی است. از دیرباز و در سنن گوناگون، ظهور قطرات سرخ رنگ بر ملحفه ها، در شب عروسی شادی آفرین بوده است. نمایش پارچه ای با لکه های خون، با هلهله و “کل کشیدن” زنان خانواده همراه می شده است. در برخی موارد همان چند قطره، ناجی جان عروس است."
حال آنکه اگر واقعا این موضوع برای مرد از اهمیت بالایی برخوردار باشد پنهان کردن و فریب دادن وی از شروع زندگی بسیار نا درست و غیر منطقی است و زندگی مشترکی که بخواهد با این چنین فریب دادنی آغاز شود آینده خوبی را دنبال نمی کند و روز به روز تضعیف و سست می شود و به هیچ وجه نمی توان حرف های خانم "فان سومرن" در توجیه ساخت این دارو را پذیرفت و این دارو نه تنها زندگی زنان را نجات نمی دهد بلکه وسیله ای است برای سقوط آنان و علاوه بر آنان شوهران فریب خورده و فرزندانشان.
لذا ورود این دارو به کشور ما می تواند مشکلات فراوانی ایجاد کند،(البته تا آنجایی که بنده اطلاع دارم این دارو هنز به صورت گسترده به کشور وارد نشده و حتی در بسیاری از کشور های دیگر هم نا شناخته می باشد). در ایران به دلیل عدم وجود رابطه جنسی آزاد، رابطه ها به صورت پنهان و بدون اطلاع اطرافیان انجام می شود، در این بین بسیاری از دختران هستند که به صورت خواسته یا ناخواسته باکرگی خودشان را از دست می دهند و سعی می کنند این اتفاق در زمان ازدواج مخفی بماند، چون اکثریت جامعه ایران به دلایل مختلف ترجیح می دهند که با زنان باکره ازدواج کنند، در این شرایط استفاده از این دارو افزایش می یابد و نتیجه آن چیزی نیست جز ترویج دورویی و بی صداقتی و نهایتا تضعیف بنیان خانواده، خانواده ای که پایه و اساس اجتماع است و در توسعه جامعه بشری نقش بسزایی ایفا می کند.
عشق، معنویت و یکی شدن، جزء مسائلی هستند که در هر رابطه جنسی وجود دارند. انسان ها در طول زندگی خود روابط جنسی متفاوتی را تجربه میکنند، اما تنها در صورتی که رابطه آنها متضمن اتحاد، مکالمه، و صداقت باشد، قادر می شوند، یک رابطه سالم برقرار کنند و نیازهای معنوی خود را مرتفع سازند.
بدون توجه به اینکه "سیاست های صحیح" جامعه چه چیزی را به شما دیکته میکنند، اگر بتوانید چنین ارزش هایی را تجربه کنید، به طور حتم در روابط جنسی خود به میزان مناسبی از رضایت دست پیدا خواهید کرد. نمی توان گفت که یک رابطه بهتر از رابطه دیگر است؛ تصمیم گیری به منظور برقراری رابطه جنسی، یک حق انتخاب است که زمانیکه به مرحله اجرا برسد، پاسخگویی و احساس مسئولیت نیز همزمان با آن معنا پیدا می کند. باید دیدگاههای خود را از نو طوری پایه ریزی کنید که هر کاری که انجام می دهید، از جمله سکس، شانسی برای رسیدن به رشد معنوی و اتصال و پیوندهای محکم تر باشد.
زمانیکه رابطه جنسی ناسالمی را تجربه کنیم، به طور ناخواسته دچار آسیب های احساسی و روانی می شویم، روح ما در چنین حالتی نیاز مبرم به برطرف کردن صدمات پیدا می کند. او از ما انتظار دارد تا کنترل بیشتری بر روی اعمالمان از خود نشان دهیم. اگر بتوانید رابطه سالمی را با جنس مخالف برقرار کنید، پیوند شما با روحتان جانی تازه گرفته و به علاوه اتصالتان با دیگران نیز قوی تر می شود. تجربه جنسی اگر در مسیر سالم قرار گیرد، قادر است به راحتی بسیاری از لطمات گذشته شده را جبران نماید. زمانیکه چنین تجربه ای را می آموزیم به راحتی با خواست هایمان ارتباط برقرار کرده و احساس قدرت و اختیار خود را از نو به ورطه آزمایش میگذاریم؛ همچنین از لذت زنده بودن و زندگی کردن نیز بهرمند خواهیم شد.
زمانیکه سستی ها، ترس، خشونت و سایر احساسات چالش آور خود را تغذیه مینماییم، ممکن است به صورت ناخودآگاه نوعی رابطه جنسی را تجربه کنیم که از نظر معنوی فاقد هر گونه ارزشی باشد. گاهی اوقات غیر فعال عمل کردن درونمان به قدری ما را سست می کند که نه تنها خود را از تجربه سکس معنوی محروم می کنیم، بلکه خودمان را نیز از نظز فیزیکی، احساسی و روانی از رسیدن به رضایت محروم میسازیم.
اگر بتوانیم به طور کامل بر نا امنی ها و بازدارنده های روحی خود کنار بیاییم، میتوانیم به وضوح اتصال خود را با سایرین درک کرده و به عمق همه چیز به ویژه یک رابطه جنسی سالم پی ببریم. در چنین حالتی شما این فرصت را پیدا می کنید که انعکاس وجوه مختلف وجودی خود را در قالب شریک جنسی (حال چه در واقعیت چه در خیال) درک کنید. تمایلات جنسی همواره به عنوان نوعی چالش برای رسیدن به کمال به شمار می روند و مشخص می کنند که ما به طور ذاتی دارای چه جور شخصیتی هستیم.
برقراري رابطه جنسی با جنس مخالف باعث ميگردد هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی، هم جنبه زنانه و هم جنبه مردانه خود را به کار وادارید. از مظهر مقدس زنانه: بارداری، فارق شدن و تغییر و دگرگونی برداشت می شود. از مظهر مقدس مردانه نیز می توانیم: قدرت باروری و بارور کردن و تولید نسل را تجربه کنیم.
افرادی که می توانند رک و راست در مورد سکس و نیازها جنسی خود صحبت کنند، ارزش بسیار زیادی برای شرکای زندگی خود و انتخاب های جنسی شان قائل هستند. زوج ها می توانند در مورد تفاوت های خود با هم گفتگو کنند، و با این کار، اجازه دهند تا صمیمت و عشق به رابطه شان راه پیدا کند. گفتگوی سازنده و توافق های شخصی به هر یک از طرفین اطلاعات موثری در مورد دیگری داده و امر گفتگو و مراوده را تسهیل می نماید.
زمانی که ارزش سکس را با اعماق روح خود احساس کنید، این فرصت نصیبتان میشود که خودتان را بهتر و به طرز جدیدتر مورد شناسایی قرار دهید. با اتکا به این مهم، شما به خودتان فرصت می دهید که زخم هایی که از ترس ها، شرم ها، و سرکوبی های گذشته به شما وارد شده است را التیام بخشید؛ و همچنین خود سالمتتان را از نظر ذاتی، روحی و جنسی پیدا کنید. شما می توانید زندگی خود را در مسیر حفظ تعادل بیشتر، تجربه لذات جنسی سالم تر، رسیدن به فضاهای روحانی، و در آخر آگاهی جنسی وارد کنید، و به موازات آن خود و اطرافیانتان را نیز با عشق و هارمونی عجین سازید. ارتباط متعارف شما با خودتان، با جسمتان، و همچنین با دیگران به راحتی میتواند به حس معنویت طلب شما ژرفا بخشد. به این طریق می توانید مرزهای سالمی میان خودتان و همسرتان ایجاد کنید. حتی می توانید از لذت های جنسی شدیدتر سود برده و در مورادی به خلسه های جنسی نیز وارد شوید.
*به نقل از سایت برگردان، نوشته ابراهیم اسکافی*
با مطالعهی فرهنگها و سنتهای کشورهای گوناگون گاه با رسوم و باورهای عجیب و تکاندهندهای روبرو میشویم. برخی از قبایل هرازگاهی انسانی را برای فرونشاندن خشم خدا قربانی میکردهاند، در جایی دیگر زنان طلاقگرفته باید در آتش سوزانده شوند، در جایی دیگر و زمانی دیگر انسانها هنگام مرگ با شترهایشان دفن میشدند تا در آن دنیا زحمت پیادهروی را به خودشان ندهند.
برای ما که در زمانی دیگر و در فرهنگی دیگر رشد یافتهایم، تصور این که عدهای واقعاً به چنین باورهایی پایبند بودهاند ساده نیست، این سنتها بیشتر به افسانه میماند تا واقعیت. اما حقیقت این است که در هر فرهنگی باورهای جزمی و نامعقول وجود دارد و کسی هم دربارهی مفید بودن این باورها دست به تحلیل عقلانی نمیزند، چون این باورها سینه به سینه و از راه خون منتقل میشوند، نه از راه عقل و با اقناع منطقی. در مواجهه با افکار دیگران و نگاه از بیرون است که ما به حلاجی عقلانی میپردازیم. آنچه از زمان چشم گشودن در مقابل خود دیدهایم و اطرافیانمان بدان عمل کرده و باور داشتهاند و به ما القا کردهاند، عموماً از نظر ما نیازی به بررسی ندارد، چون چیزی غیر از آن ندیدهایم. به طور طبیعی آنچیزی که غیر از سنتهای ماست باید برای خود حجتی بیاورد، نه باورهای موروثی ما.
گذار از سنت به مدرنیته، جدال با باورهای سنتی و پذیرش باورهای جدیدی است که برای جوامع سنتی یا عقبماندهی کنونی خاستگاهی بیگانه دارند. چنین گذاری هیچگاه ساده نبوده است. کشورهایی که از این مرحله عبور کردهاند، تاریخ خونباری را پشت سر گذاشتهاند. گذار به مدرنیته برای جوامع سنتی جدال با خویشتن است، جدال با باورهای نیندیشیده و بیثمر. کسی که قدم در چنین راهی بگذارد اگر از کارزار اولش که نبرد با باورهای سنتی خویش است سالم بگذرد، آنگاه خود را در مقابل جامعهای میبیند که در مواجهه با سنتشکنی، هویت خویش را در خطر میبیند و سنتشکنان را تکفیر میکند.
در جوامع عقبمانده ارزش انسان و هویت او بستگی تام به باورهای او دارد، او تا زمانی محترم است که به هنجارها و باورهای دیگران احترام بگذارد، بدان عمل کند و آنها را ستایش کند؛ زمانی که علیه باورهای سنتی قد علم کند، اعتبار و سرنوشتش به خطر میافتد. اگر حکومت هم مشروعیتش بر پایهی همین سنت باشد آنگاه شورشی و وابسته به بیگانه هم خوانده خواهد شد و عموماً از صحنه حذف میشود.
در جوامع سنتی روشنفکران همواره متهم هستند، یا به عقاید دیگران احترام نمیگذارند یا با گفتارشان به مقدسات توهین میکنند؛ به عبارت دیگر، سنتها را زیر پا میگذارند. اگر بپذیریم که باورها و عقاید ذاتاً مقدس نیستند و باید در خدمت سعادت انسانها باشند. اگر بپذیریم هر باوری ممکن است خطا باشد و هر انسانی که امروز به باوری پایبند است ممکن بدان شک کند و حق دارد باورهای غلط خود را برای بهبود بقیهی زندگیاش تغییر دهد؛ آنگاه اصل «احترام گذاشتن به عقاید دیگران» رنگ میبازد. وقتی کسی میتواند عقاید خود را تغییر دهد و دور بریزد آنگاه احترام به عقاید دیگران هیچ توجیهی پیدا نمیکند. پیشفرض گذار به مدرنیته گسترش فرهنگ نقادی است، یعنی هر کسی حق دارد باورهای خود و دیگران را در معرض نقادی موشکافانه قرار دهد، زشتیهای آن را برملا سازد و اگر آنان را احمقانه یافت، به آنان گوشزد کند. مهم این است که انسانها به واسطهی باورها و عقایدشان، جان خودشان و موقعیتشان در خطر نیفتد، همه باید حق داشته باشند به باورهای همدیگر انتقاد کنند.
به عبارت دیگر در جوامع مدرن احترام به عقیده جای خود را به احترام به افراد میدهد. آن چه در جوامع سنتی به عنوان «احترام به عقاید دیگران» تقدیس میشود در حقیقت بزرگترین مانع آزادی بیان و فرهنگ نقادی است. اگر منظور از احترام به عقاید دیگران چشمپوشی از نقادی دیدگاه دیگران و پذیرش آن باشد، -که اغلب هم چنین منظوری دارند- هیچ توجیه منطقی ندارد و حاصلش جز در جا زدن در گذشته نیست.
احترام به سنتهای گذشته نیز از ملزومات حق حیات در جوامع سنتی است. اما اگر دیدی واقعبینانه داشته باشیم، سنتهای گذشته که از آن معمولاً در کشورهایی با قدمت طولانی با نام «فرهنگ غنی» نام برده میشود، چیزی جز مجموعهای از باورها و عادات آمیخته با خرافات گذشتگان ما نیست. اگر بپذیریم که انسانها در طول زمان به لحاظ عقلانی رشد و تکامل یافتهاند و ضمن پیشرفت راههای بهتری را برای زندگی برگزیدهاند، آنگاه میتوان گفت که این «فرهنگ غنی» در واقع مجموعهای از باورهای انسانهای گذشته است که نسبت به انسانهای امروزی از امکانات و قدرت تعقل کمتری برخوردار بودهاند و تلاشهایشان صرفاً برای حل مشکلات زمان خود بوده است که چندان شباهتی با مسائل امروز ندارد. بنابراین هیچ توجیهی برای تقدیس کردن این فرهنگ وجود ندارد، به ویژه اگر بخواهیم روند تکاملی را ادامه بدهیم.
البته ناگفته نماند که در مواجهه با سنتهای گذشته گاهی ممکن است به باورهای سودمند و بیضرری بربخوریم که تضادی با گذار به مدرنیته نداشته باشند، مهم این است که در نقد سنتها تعصب و جزمیتی وجود نداشته باشد و اگر سنتی را میپذیریم، با توجیه عقلانی باشد و بتواند از آزمون نقادی مدرن سربلند بیرون بیاید. نه باید تأکید بر نفی گذشته باشد و نه تأیید آن.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|